دانلود فیلم

بلاگ | مووی دانلود

  • تاریخ : 20ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 18 بازدید

پماد مگاکورت (مومنتازون)

پماد مگاکورت (مومنتازون) داروی ضد التهاب استروئیدی است که برای درمان بعضی از بیماری ها مانند درماتیت آتوپیک، درماتیت ناشی از اگزما، پسوزیازیس، آلرژی، التهاب و دیگر مشکلات به کار برده می شود که می تواند باعث رفع این علائم شود.

پماد مگاکورت نام های دیگری همچون (Nasonex)، (Elocon)، (ointment)، (Asmanex) دارد و به صورت یک ضد التهاب قوی استروئیدی برای پوست و نواجی پوست که خیلی ضخیم است به صورت موثری عمل می کند و بیشتری کاربرد را برای درمان انواع درماتیت ها و پسوزیازیس دارد. در ادامه با کاربردهای این پماد بیشتر آشنا می شوید.

 

آشنایی با پماد مگاکورت و موارد مصرف

  • نام تجاری: مگاکورت
  • نام ژنتیک: پماد مومتازون فرروات ۱ درصد
  • طبقه بندی درمانی: ضد التهاب
  • طبقه بندی فارماکولوژیک: کورتیکو استروئید
  • اشکال دارویی: پماد، لوسیون، کرم ( موضعی )

پماد مگاکورت یک کورتیکواستروئید قوی موضعی است که خاصیت نرم کنندگی زیادی دارد و در زمان هایی که بیماری های پوستی به اوج می رسند از این پماد استفاده می شود و می تواند باعث تسکین دهندگی خارش و قرمزی پوست شود. نکته ای که در مورد این پماد وجود دارد این است که این پماد برای درمان به کار برده می شود و فقط برای کاهش علائم استفاده می شود.

 

کاربردها و موارد استفاده

  • درماتیت تماسی
  • درماتیک آتوپیک
  • درماتیت سوره ای
  • آلرژی
  • بیماری های التهابی لیکن پلان
  • انواع اگزما
  • التهابات ناشی از نیش حشرات
  • سوختگی های درجه ۱و ۲
  • آفتاب سوختگی
  • راش پوستی
  • لوپوس اریتماتوز

 

نکات مهم

  • اگر دچار بیماری های پوستی و یا تنفسی هستید بهتر است قبل از استفاده از پماد مگاکورت پزشک خود را در جریان بگذارید.
  • اگر در دوران بارداری و یا شیر دهی به سر می برید قبل از استفاده با پزشک مشورت کنید.
  • از آنجایی که استروئید ها به راحتی جذب پوست می شوند می توانند به سرعت در بالا رفتن قند خون تاثیر گذار باشند، از این رو افرادی که دارای بیماری دیابت هستند باید طبق دستور پزشک از آن استفاده کنند.
  • پماد مگاکورت به دلیل داشتن استروئید برای کودکان مناسب نمی باشد زیرا وجود این ماده ممکن است رشد کودک را کند و یا به تاخیر بی اندازد از این رو استفاده از این پماد برای کودکان به هیچ عنوان توصیه نمی شود.

پماد مگاکورت (مومنتازون)

نحوه استفاده

  • برای استفاده از پماد مگاکورت باید روزانه ۱ الی ۲ مرتبه آن را بر روی محل مورد نظر بمالید.
  • توجه داشته باشید اگر از دوز بالای این پماد استفاده می کنید نباید به صورت دائم و طولانی باشد زیرا اثر بخشی آن به مرور کم خواهد شد.
  • اگر برای درمان بیماری خود مجبور به استفاده طولانی مدتی از آن هستید باید از دوز بسیار پایین تری از این پماد استفاده کنید.
  • طول درمان نباید بیشتر از ۳ هفته ادامه داشته باشد.
  • در مورد مصرف این پماد باید بدانید که اگر میزان استفاده از این پماد استروئیدی کم باشد و یا به مقدار کافی برای درمان مشکل پوستی برای آن استفاده نشود پاسخ مورد نظر خود دریافت نخواهید کرد. اما اگر در مصرف این پماد زیاده روی صورت بگیرد عوارض جانبی را برای شما دربر خواهد داشت.
  • استفاده از این پماد در قسمت های زیر بغل، کشاله ران و قسمت هایی از بدن که دارای چین زیادی است نباید استعمال شود.
  •  از این پماد باید هر شب قبل خواب استفاده کنید.
  • شما می توانید برای افزایش نفوذ پذیری این پماد بعد از استعمال آن را با باند ببندید.

 

بخوانید: پماد دیلتیازم (Diltiazem) برای دران مقعد و عوارض این پماد

 

مصرف  در بارداری

همانگونه که گفتیم پماد مگاکورت یک استروئید قابل جذب است که می تواند به راحتی جذب بدن شود و همین ممکن است برای جنین مشکلاتی را به وجود آورد و برای او ضرر داشته باشد، همچنین در موارد شدید تر می تواند منجر به بروز نقایص مادر زادی شود، پس بهتر از تا حد ممکن در مورد مصرف این پماد به صورت آگاهانه عمل کنید و به هیچ عنوان به صورت خودسرانه به استفاده از این پماد نپردازید.

 

شایع ترین عوارض جانبی مگاکورت

بیشترین عواملی که در به وجود آمدن عوارض این پماد دخیل است، ضعیف بودن یا قوی بودن دوز پماد،بالا بودن سن، نوع پانسمان، نازکی پوست و نواحی چین دار پوست است که می تواند عوارض زیر را در پی داشته باشد.

  • سوزش، خارش، آکنه
  • خشک شدن پوست
  • بیماری پوستی پوستول، پورپورا
  • تغییر رنگ پوست
  • حساسیت پوستی
  • عفونت های ثانویه پوست
  • نازک شدن بیش از حد پوست

برای استفاده در دوره طولانی مدت از این پماد ممکن است سطح قند خون بالا برود، قند در ادرار دیده شود و غده َآدرنال ضعیف شود. با قطع کردن مصرف این پماد عوارض بهبود پیدا می کنند.

بخوانید: پماد فوسیدین (Fucidin) برای درمان عفونت پیرسینگ و دیگر روش های درمان عفونت
  • تاریخ : 20ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 17 بازدید

عکس پروفایل تسلیت, ایران تسلیت، ایران دغدار، کشته شدن بر اثر سیل, تسلیت کشته شدگان زلزله، عکس نوشته غمگین هموطن تسلیت بر اثر سقوط و اتش سوزی, عکس پروفایل ایرانم تسلیت

در این قسمت عکس نوشته هموطن تسلیت، ایرانم تسلیت و وطنم تسلیت را در این قسمت گردآوری کرده ایم که می توانید برای پروفایل خود انتخاب کنید.

عکس پروفایل ایران تسلیت هموطن تسلیت

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس پروفایل تسلیت ایران

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس نوشته تسلیت ایران

عکس پروفایل ایران تسلیت

جمله عکس های تسلیت هموطن

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس نوشته ایرانم تسلیت

عکس پروفایل ایران تسلیت

جمله های تسلیت سیل

عکس پروفایل ایران تسلیت

جمله های غمگین برای تسلیت به سیل زدگان

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس های تسلیت سیل و زلزله

عکس پروفایل ایران تسلیت

ایرانم تسلیت

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس نوشته و عکس پروفایل تسلیت به ایران

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس نوشته ایرانم تسلیت

عکس پروفایل ایران تسلیت

عکس نوشته تسلیت ایران من

عکس پروفایل ایران تسلیت

  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 16 بازدید

بستنی عسلی

آموزش طرز تهیه بستنی عسلی خوشمزه

بستنی عسلی خیلی راحت در منزل تهیه می شود. این بستنی بسیار خوشمزه است و طرفداران زیادی هم دارد.

بستنی یکی از خوراکی های لذیذ است که بزرگ و کوچک طعم آن را می پسندند و مصرف آن در فصل گرما هم بسیار دلچسب است. می توانید براحتی در منزل برای کودک خود بستنی خوشمزه ای درست کنید. بستنی عسلی گزینه ای مناسب است که کودکان عاشق طعم آن هستند.

در قسمت های قبل طرز تهیه بستنی هلو، بستنی بادام و بستنی نوشابه ای را آموزش دادیم و در این قسمت روش تهیه بستنی عسلی را می خوانید و امیدواریم که مورد پسند شما قرار بگیرد.

 

مواد لازم

  • شیر 250 میلی لیتر
  • عسل 125 گرم
  • زرده تخم مرغ 2 عدد
  • خامه پرچرب هم زده شده 150 میلی لیتر

بستنی عسلی

طرز تهیه 

در ابتدا شیر را بر روی حرارت قرار دهید و سپس عسل را به آن اضافه کنید و شروع به هم زدن کنید تا شیر به جوش آید.

حالا 2 عدد زرده تخم مرغ را درون ظرفی بریزید و هم بزنید و سپس به آن خامه اضافه کنید و آن را میکل کنید و حالا آن را به شیر در حال جوشیدن اضافه کنید و خوب مخلوط کنید.

حالا ترکیب به دست آمده را در ظرفی قرار دهید و بگذارید تا خنک شود سپس مایع به دست آمده را درون دستگاه بستنی ساز بگذارید و طبق دستورالعمل دستگاه پیش بروید ولی اگر دستگاه بستنی ساز در دسترس نبود می توانید مایع را در ظرفی در فریزر قرار دهید و هر  دقیقه بیرون بیاورید و هم بزنید تا خوب فریز شود.

امیدواریم که از طعم بستنی عسلی لذت ببرید.

 

  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 33 بازدید

آگر به داستان های ترسناک علاقه دارید و از قصه هایی که دارای روح و ارواح هستند خوشتان می آید پس این مطلب را از دست ندهید. در ادامه 5 داستان ترساک را می خوانید که به شما پیشنهاد می کنیم این داستان های ترسناک را در شب و تنهایی نخوانید زیرا حتما از وحشت زیاد مو به تن شما سیخ خواهد شد!

5 داستان ترسناک در مورد ارواح سرگردان

داستان ترسناک

داستان کوتاه ترسناک خانه قدیمی مادربزرگ

من مادر بزرگ پیری داشتم که توی یه خونه خیلی قدیمی در یکی از محلهای پایین شهر زندگی میکرد و اونهایی که قمی هستند من آدرس خونه مامان بزرگمو بهشون میدم که برن و خونه رو ببینن البته الان بعداز فوت مادر بزرگم در خونه رو از چوبی به آهنی تغییر دادیم. همیشه یادمه مادر بزرگم تنها زندگی میکرد و بابابزرگم قبل از بزرگ شدن بابام فوت کرده بوده همیشه مادر بزرگم میگفت : ننه جون از اونا میان منو قلقلک میدن و منو اذیت میکنن طوری که حالم بهم میخوره همیشه یادمه قیچی زیر متکاش میگذاشت ولی بازم اذیتش میکردن تا حدی که گاهی میگفت ننه وسایل خونه رو جابه جا میکنن و میز رو میکشن اینطرف و اونطرف بهشون میگم نکنید ولی گوش نمیدن.من میترسیدم اما چرا دروغ بگم باور نمیکردم گاهی مادر بزرگم میگفت ننه چرا ظهر ناهار میخوردم دم در ایستاده بودی و هرچی بهت گفتم غذا بخور گوش نکردی؟؟؟

درصورتی که من ظهر اصلا اونجا نرفته بودم. همیشه دلم میخواست صحت گفته های اونو باور کنم تا اینکه یک شب تابستون پیشش موندم و توی حیاط روی تخت دراز کشیدم با وجودی که میترسیدم اما نیروی کنجکاوی بر من غلبه کرده بود دقیقا روبروی من یه ایوون تقریبا بزرگ بود و من پایین توی حیاط کاملا ایوون رو میدیدم و مطمئنم بیدار بودم چون از ترس خوابم نمیبرد… کمی از شب که گذشت دیدم یه زن با موهای مشکی بلند که موهاش خیلی ضخیم بود از زیر زمین اومد بیرون قلبم داشت میترکید از ترس از پله ها بالارفت و دقیقا پشت به من ایستاد نای حرکت نداشتم و حتی نمیتونستم فریاد بزنم روی تخت نشستم و فقط بهش نگاه کردم، یادم بود که میگفتن از ما بهترون یا جنها سم دارن واسه من به پاهاش نگاه کردم بخدا به اون کسی که همه ما رو افریده قسم پاهاش سم داشت باور کنید به خاک و مامان و بابام قسم سم داشت برگشت و به من نگاه کرد و من دیگه نفهمیدم چی شد و از هوش رفتم…

داستان ترسناک

زنی در جاده متروکه

چند سال قبل، حادثه وحشتناکی در ارتباط با یک روح برای دو مرد جوان رخ داد. آن دو که آدریان و لئو نام داشتند، حدود ساعت یک نیمه شب به خانه برمی‌گشتند. در آن ساعت از شب، هیچ وسیله نقلیه‌ای در جاده به چشم نمی‌خورد. آدریان رانندگی می‌کرد و لئو کنارش نشسته بود. آدریان با سرعت مجاز می‌راند و پیچ‌های تند را به آرامی پشت سر می‌گذاشت. از آنجایی که هر دو به شدت خسته بودند، حرفی بینشان رد و بدل نمی‌شد. زمانی که به راه ورودی جاده متروکه رسیدند، ناگهان آدریان متوجه شد خانمی سفیدپوش وسط جاده راه می‌رود. پشت آن خانم به آن‌ها بود و در نتیجه فقط مو‌های بلندش به چشم می‌خورد. آدریان از سرعت ماشین کاست تا بتواند چهره آن خانم را ببیند. از لئو خواست که نگاهی به آن خانم بیندازد و وقتی متوجه شد که لئو هم می‌تواند آن زن را ببیند، خیالش تا حدی راحت شد.
آدریان نمی‌توانست باور کند که روح دیده است و در عین حال از این که خانمی تنها در آن ساعت از شب در آن جاده قدم بزند هم تعجب کرده بود. حتی در روز روشن هم هیچ کس جرأت نداشت پیاده به آنجا برود، چون جاده کم عرض و به شدت خطرناک بود؛ علاوه بر آن، یک زن تنها در آن ناحیه کوهستانی چه می‌کرد.
آدریان از گوشه چشم نگاهی به لئو انداخت. لئو وحشت‌زده و بیمناک به نظر می‌رسید. وقتی به زن نزدیک‌تر شدند، آدریان ترمز کرد. زن به آرامی را به آن‌ها کرد و آن‌ها در کمال حیرت و ناباوری متوجه شدند که او چهره‌ای بسیار کریه دارد و قطرات خون را روی صورت او دیدند.
آدریان حتم پیدا کرد که او یک انسان نیست. در نتیجه به سرعت پایش را روی پدال گاز فشارداد و تصمیم گرفت زن را زیر گرفته و فرار کند، ولی نمی‌دانستند بعد از زیر گرفتن آن زن چه بلایی سرشان می‌آید. چند ثانیه بعد لئو با تردید به پشت سر نگاه کرد تا ببیند که آیا زن هنوز آنجاست یا نه و با وحشت فراوان سر آن زن را دید که روی صندلی عقب قرار داشت. لئو آن چنان ترسیده بود که نمی‌دانست چه کند و یا چه بگوید. آدریان هم از آینه نکاهی به عقب انداخت و متوجه شد که زن بدون سر در تعقیب آنهاست.
بعد از آن حادثه، آدریان و لئو تا مدت‌ها شوکه بودند و قدرت تکلمشان ضعیف شده بود. بعد از مدت زیادی، جریان را برای نزدیکان خود تعریف کردند و تصمیم گرفتند که هرگز به آن جاده نزدیک نشوند.

 

داستان ترسناک
داستان کوتاه ترسناک عروسک آنابل

مادری یک عروسک از مغازه دست دوم فروشی برای دخترش که دانشجوی پرستاری بود به عنوان هدیه تولد خرید. دختر که نامش دُنا بود عروسک را خیلی دوست داشت و در آپارتمان مشترک خود و دوستش آنجی نگهداری می‌کرد، اما خیلی زود ماهیت عجیب عروسک برای آن‌ها آشکار گردید و اتفاقات عجیبی برای آن‌ها رخ داد.
عروسک آنابل در ابتدا کار‌های کوچکی مانند تکان دادن دست‌هایش و افتادن از روی صندلی به زمین انجام می‌داد که دُنا و انجی می‌توانستند آن را توجیه کنند. اما کم‌کم این حرکات افزایش یافت تا جایی که این عروسک کار‌هایی انجام داد که از توجیه به دور بود و طولی نکشید که امور از کنترل خارج شد.
لو نزدیک‌ترین دوست دنا و آنجی نسبت به عروسک بدبین بود و حس می‌کرد این عروسک توسط روح تسخیر شده است، اما آنجی و دنا به حرف‌های او گوش نمی‌دادند و می‌گفتند این فقط یک عروسک است.
تا اینکه داستان وحشتناک‌تر از تصورات دُنا می‌شود. دنا و آنجی گاهی با جابه‌جایی وسایل خانه روبرو می‌شدند و گاهی نیز نامه‌هایی را با دست‌خط بچه گانه یافت می‌کردند. یادداشت پیامی متفاوت داشت، «به لو کمک کن» و «به ما کمک کن». اما گمان نمی‌کردند کار عروسک باشد تا روزی که دنا متوجه خون روی دست‌های عروسک شد، عروسک در جای خود روی تخت قرار داشت، اما لکه‌های قرمز روی دست‌هایش نظر دنا را جلب کرد او به طرف عروسک رفت و دریافت مایع قرمز رنگ از درون خودِ عروسک بیرون می‌آمد.
دیگر قضیه عروسک جدی شد و دختر‌ها از یک مدیوم احضارکننده روح کمک گرفتند. مدیوم بعد از یک جلسه احضار روح به آن‌ها گفت: جسد دختری به نام آنابل هیگینز در زیرزمین آپارتمان آن‌ها دفن است. روح آنابل با دیدن عروسک به آن علاقه‌مند گردیده و آن را تسخیر نموده است.
دختران با شنیدن داستان آنابل دلشان به حال دختر مرده سوخت و تصمیم گرفتند که عروسک را نگه دارند، اما داستان وحشت‌انگیزتری برای آنان اتفاق افتاد که مجبور شدند دوباره از کسی کمک بگیرند.
روزی دوستشان لو به خانه آن‌ها آمده بود که شب از خوابی عمیق بیدار می‌شود، اما توانایی حرکت نداشت، لو به اطراف اتاق می‌نگرد، اما چیزی نمی‌بیند، پایین را نگاه می‌کند و می‌بیند آنابل پایین پایش ایستاده، عروسک به آرامی شروع به بالا رفتن از پایش می‌کند، از روی قفسه سینه‌اش می‌گذرد و بعد دست‌های عروسک دور گردن او قفل می‌شود و شروع به خفه کردنش می‌کند.
لو پس از این اتفاق از هوش می‌رود و روز بعد به هوش می‌آید و نمی‌داند که این اتفاق کابوس وحشتناک بوده یا در واقعیت برایش پیش آمده است، اما روز بعد اتفاقی می‌افتد که او به وحشتناک بودن عروسک پی می‌برد.
هنگامی که لو در اتاق آنجی بود صدا‌هایی از اتاق دُنا شنید در حالی که دنا اصلا در خانه نبود. لو فکر می‌کند کسی بی اجازه وارد خانه شده، اما متوجه می‌شود صدا مربوط به آنابل بوده است.
لو به اتاق دنا می‌رود و عروسک را به جای آنکه روی تخت ببیند روی صندلی می‌بیند. لو هنگامی که می‌خواهد به سمت عروسک برود ناگهان کل بدنش فلج می‌شود و احساس فلج در منطقه قفسه سینه‌اش افزایش می‌یابد. لو به پایین پایش نگاه می‌کند و روی آن هفت اثر پنجه، سه ضربه عمودی و چهار ضربه افقی می‌بیند. لو با وحشت به اطراف خود می‌نگرد، اما هیچ کس را در آنجا نمی‌بیند و تنها چیزی که به ذهنش می‌رسد آنابل است.
آثار خراش روی بدن لو را همه می‌توانستند مشاهده نمایند، اما این خراش‌ها در طی دو روز به شکل عجیبی خوب شد و دیگر اثری از آن باقی نماند در حالی که جای پنجه‌ها همگی داغ و سوزان بودند.
بار دیگر دختران به فکر چاره افتادند و این بار از یک کشیش به نام پدر هگان کمک گرفتند. اما این کشیش به آن‌ها گفت: این موضوع مربوط به ارواح است و به قدرت بالاتری نیاز دارد.
آن‌ها با اِد و لورن زن و شوهری که مانند شکارچیان ارواح بودند، تماس گرفتند و به این موضوع پی بردند که عروسک روحی شیطانی و غیرانسانی دارد. این زوج اعلام نمودند که این عروسک تسخیر نشده، اما توسط یک روح کنترل می‌شود، زیرا اشیاء بی‌جان را نمی‌توان تسخیر کرد.
اقدامات زوج وارن به موقع بود، زیرا اگرکار‌های آنابل ادامه داشت می‌توانست موجب مرگ یکی از اعضای آن خانه شود. این زوج معنویت فضای خانه را با کلمات بالا بردند که شامل هفت صفحه جملاتی بود که طبیعتی مثبت داشتند و مانع ورود شیطان به خانه می‌شدند.
آن‌ها عروسک آنابل را برای نگهداری به موزه خود بردند و برای جلوگیری از حملات عروسک آنابل روی آن آب مقدس ریختند، زیرا این خانواده می‌گویند زمانی که عروسک را با خود بردند او اقدام به کشیدن ترمز ماشین و منحرف کردن فرمان آن نموده است، اما وقتی روی آن آب مقدس ریخته، به نظر کارساز بوده است.
عروسک آنابل حالا در موزه اِد و لورن وارِن داخل یک جعبه شیشه‌ای با هشدار «باز نکنید» نگهداری می‌شود.

داستان روح های ترسناک در شمال ایران

خونه ما تو يكي از شهرهاي مازندرانه به اسم قائمشهر. وارد جزئيات نمي شم مستقيم ميرم سر اصل اتفاق…. من و يكي از دوستام كه پدرش جنگلبانه و خونشون تو يكي از روستاهاي جنگليه از اونجايي كه هميشه سرمون درد ميكنه و مشكل داريم افتاديم تو خط پيدا كردن گنج …. دوستم از پدرش شنيده بود كه وسطاي جنگل يه سنگ خيلي بزرگ و مكعبي هست كه قديم خزانه بوده و توش پر از طلا و جواهراته . اونجوري كه دوستم ميگفت حتي يه عده اي از اصفهان اومده بودن و با دستگاه فلزياب آمار سنگ رو گرفته بودن و معلوم شده بود كه واقعا توش طلا هست و كلي امكانات و تجهيزات آورده بودن براي سوراخ كردن سنگ و چند تا كارگر هم داشتن و اطراف سنگ چادر زده بودن شبها همون جا ميخوابيدن. اما مثل اينكه يه شب يكي از كارگرا ناپديد شده بود و فردا صبح چند كيلومتر اونورتر بيهوش پيدا كرده بودنش و بعد از اين جريان كارگرا ديگه حاضر نشدن اونجا بمونن و اون رئيس شون هم ديد ديگه كار سخته و به ريسكش نميرزه بي خيال شده بود.
حالا من و دوستم قصد داشتيم كار نيمه تمام اونا رو تموم كنيم . بعد از كلي مهندسي كردن و نقشه كشيدن يه راه به ذهنمون رسيد. يه چكش برقي و يه ژنراتور خريديم حالا بماند پولش رو با چه بدبختي جور كرديم.
شب اول : از اونجا كه روزها نمي شد كار كرد بخاطر صداي زياد چكش مجبور بوديم شبها ساعت 12 شب به بعد حفاري رو شروع كنيم. شب اول خيلي كارمون سخت بود بايد چكش و ژنراتور به اون سنگيني رو مي برديم بالا واسه همين دوستم يكي از قاطرهاي پدرش رو آورد و چكش و ژنراتور رو بار زديم و راه افتاديم … من اولين بار بود كه ميرفتم . اوايل راه معمولي بود دورو ورمون پر از درخت بود و يه راهه باريك كه از بين جنگل ميگذشت اما هر چي جلوتر ميرفتيم راه باريكتر و درختها انبوه تر ميشد تا جايي كه ديگه علفها و شاخ و برگ درختها رو كنار ميزديم و جلو ميرفتيم . به جاهايي رسيديم كه جنگلهاي آمازون رو ميذاشت تو جيبش . پر از شاخ و برگ و علف تو اون شب ابري كه هوا تاريكه تاريك بود و شب قبلش يه باروني زده بود و همه جا بوي نم ميداد.

 دوستم جلو حركت ميكرد با يه چراغ قوه بزرگ و قاطرهم پشت سرش و منم پشت سر اونا با فلاش گوشي موبايلم جلومو روشن كرده بودم. بعد از كلي راهپيماي و بالا رفتن از كوه رسيديم به يه محوطه باز كه يه رودخانه از وسطش رد ميشد و سنگ بزرگ دقيقا به ديواره كوه چسبيده بود.
بعد از رسيدن بارها رو آورديم پايين و نشستيم رو زمين و دوستم يه كنسرو باز كرد و شاممون رو خورديم و ساعت حول و حوش 1 شب بود كه پا شديم و ژنراتور و چكش رو برديم بالاي سنگ و به هم وصل كرديم و بعد از اينكه بهترين نقطه رو پيدا كرديم و. علامت زديم كار رو شروع كرديم نيم ساعت من و نيم ساعت دوستم با چكش كار ميكرد. واقعا صداي وحشتناكي داشت مخصوصا كه تو اون دشت مي پيچيد و انعكاسش واقعا گوش خراش بود. يك لحطه كه چكش رو خاموش ميكرديم يه سكوت خيلي سنگين و دلهره آوري تمام دشت رو ميگرفت . ساعت حول و حوش 4 بود كه دست از كار كشيديم و چكش و ژنراتور رو اطراف سنگ يه جايي مخفي كرديم و رفتيم به كلبه دوستم كه همون نزديكي ها بود. يه كلبه چوبي كه بخاري داشت . بخاري رو روشن كرديم و خوابيديم. اينقدر خسته بوديم كه نفهميديم كي هوا روشن شد. ساعت حدود 7 بود كه بيدار شديم و وسايل ها رو جمع كرديم تا برگرديم پايين. هوا كاملا روشن نشده بود و جنگل نيمه تاريك بود هنوز زياد از كلبه دور نشده بوديم كه رسييديم به يه دره و داشتيم از كنارش رد ميشديم كه يه دفعه از اونور دره صداهاي عجيبي رو شنيديم كه همينطور نزديك تر ميشدهر چي صدا نزديكتر ميشد راحت تر ميشد تشخيصش داد . يه صدايي شبيه جيغ و داد يه آدم……
همينطوري مات و مبهوت وايساده بوديم و به اونور دره نگاه ميكرديم كه يهو دوستم داد زد اونجا رو ببين …. باورم نمي شد ميدونم شما هم باور نميكنيد يه آدم كه موها و ريشش طوري بلند بود كه به زمين ميرسيد و هيچ لباسي تنش نبود و تنش پر از مو بود طوري كه سياه سياه شده بود و همينطور بالا پايين مي پريد و جيغ و داد ميزد سنگ ميگرفت و پرتاب ميكرد اينور اونور… ما خشكمون زده بود . وقتي رسيد لب دره و مارو ديد يه لحظه وايساد بعد با سرعت خيلي زيادي از دره اومد پايين و به طرف ما شروع به دويدن كرد. من و دوستم تا جايي كه ميشد به سرعت فرار ميكرديم و اون هم پشت سر ما داد ميزد و سنگ مينداخت من چند بار خوردم زمين تمام دست و پام زخمي شده بود ولي باز ميدويدم و اون آدم جنگلي هم به ما نزديكتر ميشد . به راه كه رسيديم اون هنوز دنبال ما بود تا اينكه ديدم از روبرو يه نفر داره با موتور مياد و اون آدم جنگلي صداي موتورو كه شنيد فرار كرد و از يه طرف اون موتورسوار هم تا ما رو ديد كه داريم ميدويم طرفش اونم دور زد و فرار كرد ما هم دنبالش تا اينكه رسيديم به ده و همون جا نزديكي ده هر دو خورديم زمين و تقريبا بي هوش شده بوديم
هند. بعد از يه ربع كه يه كم حالمون اومد سر جاش پا شديم و رفتيم خونه دوستم .
پدر دوستم ميگفت اون آدم جنگلي يه ديوانه زنجيريه كه از يه ديوونه خونه فرار كرده و رفته تو جنگل و الان 3 4 سالي ميشه اونجاس و بعضي ها ديدنش . ميگفت اگه شما رو ميگرفت تيكه پارتون ميكرد ….
قضيه گنج تا يه هفته مسكوت موند و ما ترجيح داديم كه بي خيال شيم ولي تو ادامه داستان ميفهميد كه اينطور نشد …
يك هفته اي گذشت و من و دوستم تو اين يه هفته با هم تماس نداشتيم. تا اينكه يه روز دوستم زنگ زد و گفت در چه حالي… گفتم امير جون مادرت بي خيال برو گنجو پيدا كن همش ماله خودت من نميخوام. گفت بابا خر نشو . حالا اون روز شانسي شد اون طرف اونجا پرسه ميزد اصلا اون طرفا نمياد. منم تنهايي نميتونم به كسي هم اعتماد ندارم. فوقش يه هفته كاره و بعدش ديگه عشق و حال …. و اينقدر گفت كه من راضي شدم.
قرار شد تفنگ شكاري پدرشو هم بياره و منم يه قمه با خودم برداشتم تا در مواقع لزوم ازشون استفاده كنيم.
فردا غروب من و دوستم آماده رفتن بوديم . همه چيز رديف بود . لباسهامونو پوشيديم و راه افتاديم . دوستم جلو و من پشت سرش. تا اينكه رسيديم به سنگ. چون يه كم زود بود ( ساعت 9:30) يه كم نشستيم و استراحت كرديم تا ساعت 11:30.بعد بلند شديم و چكش و ژنراتور رو از مخفيگاه در آورديم و برديمشون بالاي سنگ . يه لامپ هم با خودمون آورده بوديم كه وصلش كنيم به ژنراتور تا اطرافمون رو روشن كنه و بهتر بتونيم كار كنيم. كارو شروع كرديم و باز نيم ساعت من و نيم ساعت دوستم …. تا ساعت 5 صبح كار كرديم و خيلي خوب پيش رفتيم. يعني با پيش بيني هاي ما حداكثر تا يه هفته ديگه ميرسيديم به اتاقك وسط سنگ. 
چند شب ديگه هم كار كرديم و هر روز سوراخ عميقتر ميشد تا جاييكه وقتي ميرفتيم توش واسه بيرون اومدن بايد يكي دستمون رو ميگرفت. يكي از شبها ساعت حول و حوش 2 نيمه شب بود و يه بارون خيلي نرمي ميزد ( اگه شمال تشريف آورده باشيد حتما ميدونيد منظورم چه جور بارونيه ). دوستم در حال كار كردن بود و كاملا تو سوراخ بود و نه من اونو ميديدم نه اون منو و مطمئن بودم صداي چكش اونقدر بلند هست كه حتي اگه داد هم بزنم صدامو نمي شنوه و من هم رو سنگ دراز كشيده بودم و بدجوري خوابم ميومد. نيمه خواب بودم كه يهو حس كردم يكي داره ميزنه به صورتم فكر كردم دوستمه كه اومده منو بيدار كنه تا برم تو سوراخ اما چشممو كه باز كردم كسي نبود پا شدم و رفتم طرف سوراخ ديدم دوستم داره كارشو ميكنه و اصلا حواسش نيست. يه كم ترس ورم داشت اما با خودم گفتم حتما خيالاتي شدم . اومدم و دوباره دراز كشيدم . ولي ديگه خوابم نميومد فقط چشمامو بسته بودم صداهاي عجيبي دور و ورم ميشنيدم صداي خنده هاي بلند كه از دور ميومد صداي گريه يه زن … صداي اذان !!! ولي ساعت دو بود و تا اذان حداقل دو ساعت ديگه مونده بود تازه ما اينقدر از اولين روستا دور بوديم كه عمرا صداش به اينجا ميرسيد. پا شدم و با عجله رفتم سمت سوراخ و دوستمو صدا كردم اما نمي شنيد واسه همين با دستم زدم رو شونش . اون بيچاره هم با اينكار من بدجوري ترسيد و نزديك بود چكش رو بزنه رو پاش..
چكش رو خاموش كرد و گفت چيه ؟ وقتي صداي چكش قطع شد همه صداها هم قطع شد و يه سكوت خيلي سنگيني همه جا رو گرفت فقط از دور صداي پارس سگ ميومد و من همينطوري دهنم نيمه باز مونده بود و به اطراف نگاه ميكردم . دوستم آروم زد زير گوشم و گفت چته ؟ با اين كارش من يهو از جام پريدم . نميدونم چرا ولي يه لحظه ته دلم يه جوري شد . با اينكارم دوستم زد زير خنده و يه ريز مي خنديد . منم با عصبانيت به دوستم نگاه ميكردم يهو احساس كردم دوستم داره خيلي غيرعادي مي خنده و هر لحظه خندش شديد تر ميشه و سرشو تكون ميداد من داد زدم امير خفه شو نخند . ولي اون ديگه به طرز وحشتناكي داشت مي خنديد وسعي ميكرد از سوراخ بياد بيرون اما نمي تونست يه لحظه به دستهاي دوستم نگاه كردم كه رو لبه ي سوراخ بود باورم نمي شد سه تا انگشت كلفت داشت دستاش خيلي وحشتناك بودن ولي هر چي سعي ميكرد نميتونست بياد بيرون من عقب عقب اومده بودم و ديگه صورت دوستم رو نمي ديدم فقط دستاش معلوم بود. از ترس همه بدنم مي لرزيذ و صداي خنده دوستم هنوز بلند بود و خيلي وحشتناك تا اينكه ديدم دوستم داره با زحمت از سوراخ مياد بيرون نصف بدنش اومد بيرون و بعد كاملا اومد. من ديگه كاملا سكته كرده بودم صورت دوستم انگار سوخته و متلاشي بود نمي تونست رو پاش وايسه و هي ميخورد زمين و دوباره پا ميشد و ميومد سمت من . به سرعت پريدم و تفنگ رو گرفتم و به طرف دوستم شليك كردم صداي شليك گلوله تو تمام دشت پيچيد و …..
آروم چشمام رو باز كردم ديدم صداي چكش برقي هنوز مياد تند از جام بلند شدم و رفتم سمت سوراخ و ديدم دوستم داره كار ميكنه. صداش كردم اما نشنيد خواستم با دست بزنم رو شونش اما پشيمون شدم فقط همون بالاي سوراخ نشستم و دورو ورم رو نگاه ميكردم .
صداي چكش قطع شد و دوستم با آستينش عرق پيشونيش رو پاك كرد و بعد بلند صدام كرد و وقتي جوابش رو دادم جا خورد . گفت من فكر كردم خوابي اينجا چيكار ميكني . قبل از اينكه منتظر حوابم بشه دستشو دراز كرد و گفت كمك كن بيام بالا… من همينطوري نگاش ميكردم اونم نگام ميكرد گفت معطل چي هستي زود باش دارم از خستگي ميميرم. دستش رو گرفتم و اومد بالا.. يه كم لباساش رو تكوند و به من گفت خوب بيا يه كم بشينيم صحبت كنيم بعد تو برو…. اومديم نشستيم . امير گفت : به نظرت چه قدر ديگه كار داريم . گفتم نميدونم خدا كنه زودتر تموم شه امنيت نداره اينجا . دوستم خنديد و گفت : نابرده رنج گنج ميسر نمي شود . من گفتم : جم كن بابا واسه من شعر ميگه ميدوني چي شد همين يه ربع پيش… و بعد ماجرا رو براش تعريف كردم. گفت چرت نگو همش فكر و خياله . اصلا جن چيه ؟ اين چيزا وجود ندارن . من كه از اين چيزا نمي ترسم . بيا برو سر كارت منم يه چرت بخوابم.
منم چيزي نگفتم و رفتم تو سوراخ و چكش رو روشن كردم. صداي چكش تو سوراخ حبس ميشد و چند برابر مي شد واسه همين من عملا هيچ صداي ديگه اي رو نميشنيدم……….
همينطوري حواسم به كارم بود و چيزي نميشنيدم. نيم ساعتي كار كردم و خسته شدم. چكش رو خاموش كردم و دوستم رو صدا كردم تا بياد كمكم كنه. چند بار صداش كردم ولي جواب نداد. فكر كردم رفته پايين دستشويي … منتظر موندم تا بياد اما خبري نشد. بي خيال شدم و دوباره چكش رو روشن كردم و يه كم ديگه كار كردم ولي خيلي خسته بودم واسه همين دوباره دست از كار كشيدم و دوستم رو صدا كردم بازم جوابي نيومد. ديگه واقعا ترسيدم . تمام سعي خودمو كردم كه بيام بيرون اما هر كاري ميكردم نميشد . تمام بدنم بي حس شده بود از خستگي. نشستم رو زمين و به خودم لعنت فرستادم….
رو زمين نشسته بودم و سرمو گذاشتم رو زانوم … يهو يه سنگ نسبتا بزرگ افتاد تو سوراخ و خورد به دستم. از جام پريدم و بالا سرمو نگاه ميكردم يه سنگ ديگه اومد اكه جا خالي نداده بودم ميخورد تو سرم و داغون مي شدم. بعد از چند لحظه ديدم هر ثانيه داره سنگ ميفته تو سوراخ انگار از اطرف سنگ مينداختن توش . با دستام سرمو گرفته بودم و همينطوري سنگاي ريز و درشت ميخورد به دست و بدنم و صداي خنده هاي وحشتناك از بيرون ميومد و من مونده بودم چيكار كنم تا اينكه تصميم گرفتم هر جوري شده به هر جون كندني هست از سوراخ بيام بيرون تمام سعي خودمو كردم پامو گذاشتم رو چكش و بالاخره اومدم بيرون ….
سريع پا شدم و اومد لبه سنگ …. باورم نميشد تمام تنم يخ زد پاهام سست شد طوري كه خوردم زمين… دورو ور سنگ اشباح سفيد رنگي بودن كه خم ميشدن و از زمين سنگ ميگرفتن و پرتاب ميكردن سمت سوراخ تا منو ديدن همشون يه لحظه مكث كردن و به من نگاه كردن بعد همشون باهم از سنگ دور شدن و بين درختا ناپديد شدن….
از جام نميتونستم تكون بخورم نفسم بالا نميومد. معلوم بود همين نزديكيا هستن صداهاشون ميومد صداهاي عجيب. صداي خنده . پچ پچ كردن . صداي خش خش برگ و بعد صداي خنده . حس مي كردم از لابلاي درختا دارن نگام ميكنن. من خودمو رو زمين مي كشيدم به سمت تفنگ تفنگو گرفتم و از جام بلند شدم و داد ميزدم كثافتا بريد گم شيد ميكشمتون …. بعد هي دور خودم مي چرخيدم همش حس ميكردم يكي از پشت داره بهم نزديك ميشه . تو همين حالت انگار يه چيزي بهم خورد و من نزديك بود بيفتم تا اومدم برگردم ببينم چي بود دوباره از يه سمت ديگه اين اتفاق افتاد و بعد صداي خنده دور ورم ميشنيدم و هي تنه ميخوردم و تند تند شليك مي كردم با هر بار شليك كردن صداي خنده ها شديد تر ميشد تا اينكه خوردم زمين و ديگه نميتونستم از جام پا شم و تمام بدنم قفل شده بود انگار يكي دستها و پاهامو نگه داشته بود و يكي داشت خفم ميكرد هر چي زور زدم حتي يه ذره هم از جام تكون نخوردم تو همون حالت خفگي صلوات مي فرستادم ولي هيچ تاثيري نداشت درست تو اوج خفگي يهو دست و پام ول شد و تونستم از جام تكون بخورم. مغزم كار نمي كرد . خدايا چيكار ميكردم . اول تصميم داشتم فرار كنم اما فكر اينكه پامو بزارم تو جنگل تاريك تنم رو ميلرزوند. تند تند نفس مي كشيدم و اشكم در اومده بود بهترين جاي ممكني كه به ذهنم رسيد همون سوراخ بود با يه حركت خودمو پرت كردم تو سوراخ و زود گوشي موبايلم رو در اوردم . ديدم يه دونه آنتن داره شماره خونه خودمون رو گرفتم . زنگ مي خورد اما كسي گوشي رو نمي گرفت. داشتم نااميد مي شدم كه داداشم خواب آلود گوشي رو گرفت و گفت الو .. فقط يه كلمه گفتم توروخدا منو نجات بديد. داداشم گفت تويي ؟ كجايي ؟ بياي خونه بابا بيچارت ميكنه . گفتم ببين من …… تماسمون قطع شد و همون يه آنتن هم رفت . دوباره سنگ انداختن شروع شد. ديگه بيخيال شده بودم و همينطوري نشسته بودم ته سوراخ و سنگا بهم ميخوردن سر و صورتم خوني شده بود . داشتم زير سنگا مدفون مي شدم . صداي خنده هاي وحشتناك رو ميشنيدم كه دور و نزديك ميشد بعضي وقتها هم صدا از بالاي سوراخ ميومد و احساس ميكردم ميان دم سوراخ و منو نگاه ميكنن و ميرن…….. ديگه نايي نداشتم كه يهو صداي زنگ موبايلم رو شنيدم . گوشي رو از بين سنگا در آوردم . اونور خط پدرم بود.
پسر تو كجايي ؟ ……………………………………….
وقتي چشمامو باز كردم ديدم تو رخت خواب دراز كشيدم و سرم باندپيچي شده و همه بدنم درد ميكنه. بعد داداشم رو ديدم كه داره با تلفن حرف ميزنه … از جام بلند شدم و به زحمت اومدم سمتش پشتش به من بود يه دفعه برگشت و تا منو ديد گوشي رو پرت كرد و از رو صندلي افتاد رو زمين. من خندم گرفت . از اون خنده هاي بلند و وحشتناك . داداشم با ترس نگام ميكرد و با التماس گفت تورو خدا نخند……………..
دو هفته اي افتاده بودم خونه و نميتونستم بيرون برم . تا اينكه بالاخره حالم بهتر شد و از خونه زدم بيرون . اولين كاري كه كردم زنگ زدم به دوستم و يه قراري گذاشتيم تو پارك پشت شهرداري ( بچه هاي قائمشهر ميدونن كجا رو ميگم) وقتي نشستيم براي چند دقيقه هر دو ساكت بوديم تا اينكه دوستم گفت : عجب شبي بود. باورت ميشه ؟ من كه همشو يه خواب ميدونم …. گفتم : ميشه خفه شي ؟ دارم فكر ميكنم . يه نگاه چپي به من انداخت و گفت به چي ؟ گفتم : به اينكه تو اون شب كدوم گوري بودي ؟ دوستم خنديد و گفت بزار بهت بگم چه بلايي سرم اومد…..
دوستم تعريف كرد . اون شب بعد از اينكه تو رفتي تو سوراخ منم خوابيدم. من آدمي هستم كه هر چي هم خسته باشم و خوابم بياد يه ربع ميكشه تا خوابم ببره اما اون شب همين كه سرمو گذاشتم زمين خوابم گرفت. يه خواب سنگين….. ديگه چيزي نفهميدم. تا اينكه سردم شد . و آروم از خواب پا شدم صبح زود بود . هوا تقريبا روشن شده بود. از جام پا شدم و دورو ورمو نگاه كردم يه مدت همينطوري گيج و منگ بودم . من وسط يه راه خاكي بودم كه اصلا برام آشنا نبود. لباسام رو تكوندم و يه سمتي رو گرفتم و براه افتادم تا اينكه به يه ده رسيدم و جلو در مسجد نشستم. تا اينكه يه نفر از تو مسجد اومد بيرون . قيافش آشنا بود از من پرسيد تو پسر فلاني نيستي؟ گفتم آره . گفت اول صبح اينجا چيكار ميكني ؟ گفتم گم شدم. اونم به من گفت پاشو بيا و بعد با وانتش منو رسوند خونمون … بعدا فهميدم من چند روستا اون طرف تر بودم بعد پدرم ظهر اومد خونه و تمام ماجرا رو تعريف كرد كه پدر تو نصف شب اومد در خونه ما و با پدر من اومدن طرف سنگ و تورو بيهوش پيدا كردن و كلي دنبال من گشتن اما خبري از من نبود. بعد پدرم تا ظهر تو جنگل بوده دنبال من و ظهر هم اومد خونه و منو ديد و باقي ماجرا …..

من و دوستم با تمام اين ماجراها باز آدم نشده بوديمو بازم دنبال اين جريان بوديم. البته ديگه گنج رو بي خيال شده بوديم و دنبال چيزاي ديگه بوديم . از همه پيرمردهاي روستا در مورد اون سنگ پرس جو مي كرديم. تا اينكه يه پيرمرد خيلي مسني كه همه ميگفتن اون يه چيزايي ميدونه به ما گفت با هم بريم اونجا . سه نفري رفتيم نزديك سنگ ( البته روز ساعت 2 بعد از ظهر ) بعد اون روي سنگ يه چيز مربعي به ما نشون داد و گفت اين درشه كه طلسم شده و من دقت كردم ديدم آره راست ميگه به مرور زمان با خود سنگ يكي شده اما جاش مشخصه. بعد اون پيرمرد گفت كه بي خيال اين سنگ بشيد چون هر چه قدر هم سوراخ كنيد به وسطش نمي رسيد فقط از طريق درش ميتونيد وارد بشيد كه اونم طلسمه. بعد با عصاش به سنگ ميكوبيد و صدا توش ميپيچيد . بعد گفت اگر هم درش رو باز كنيد باز معلوم نيست كه چي بشه.. من پرسيدم يعني چي ؟ گفت بعضيا ميگن توي سنگ پر از گاز سمي و كشندس و هر كي درش رو باز كنه درجا ميميره و يه عده هم ميگن توش جن هست…. من و دوستم كاملا بي خيال شديم و چكش و ژنراتور رو هم فروختيم زير قيمت و كماكان در حسرت اون گنج هستيم …..

داستان ترسناک

خانه ترسناک با ارواح مردگان

پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت.

 

مطب و داروخانه همان دکتر در پشت منزل واقع شده بود. یک خانه سرایداری هم کنار منزل بود….از قرار معلوم یکی از پسرهای دکتر به دختر جوان سرایدار پیشنهاد ازدواج می دهد، اما دکتر مخالفت نموده و در نتیجه دختر بیچاره خودش را پایین پله های سالن حلق آویز مي نمايد.

 

همان وقت رسم بود که پس از مرگ هر فرد در منزل، تا مدتی روی همه آینه ها و ساعت ها پارچه ای تیره می انداختند تا ارواح مرده ها در آنها گیر نیفتند اما از قرار معلوم دکتر از همان رسم بی خبر بود. پسرعموی من نیز که از دکوراسیون منزل بسیار خوششش آمده بودُ در مدل مبلمان و تابلوها و آینه ها تغییری ایجاد ننمود.

 

زمانی که در ایام عید به همراه داداش کوچکم و پسرعموهای دیگر به دیدن آنجا رفتیم، آینه ای قشنگ مقابل راه پله اعتنای مرا به خود جلب نمود. در حالی که به دقت و از نزدیک همان آینه را تماشا می کردم، متوجه شدم که چند اثر انگشت روی همان به چشم می خورد.

 

من با آستین لباسم تلاش کردم که همان لکه ها را پاک کنم اما در کمال شگفت و ناباوری متوجه شدم که خاصیت انگشت به خورد آینه رفته میباشد و پاک نمی گردد! همین تنها پدیده عجیب و غریب و غیر پیش پا افتاده در آنجا نبود.هنگامی که در سالن می نشستم و تمام کنار هم بودیم،

 

به وضوح صدای آهسته موسیقی و قدم های سبک یک زن و یا مرد را می شنیدیم. اگرچه واضح نبود که چه حرفهایی زده می گردد اما در هر صورت صدایی خشمگین و یا غضبناک نبود، حقیقتا می توانم بگویم که همان سر و صداها بسیار هم دلنشین و خوشایند بوده اند.

 

هر زمان که به سوی صدا می رفتم، ناگهان صداها قطع می شدند. اما در بالای راه پله واقعا حضور نحس و شرارت بار شخصی را احساس می کردم، نه تنها در یک بخش ، بلکه در همه بخش های بالای منزل.اگرچه من هم پسرعمویم را دوست دارم و هم منزل جدیدش را اما تنها زمانی به آنجا می روم که مجبور باشم! راستش از طبقه بالای آنجا وحشت دارم.

 

من یک دختر ۱۶ ساله بی باک و شجاع هستم، هیچ گاه از سواری در ترن های خطرناک هوایی ترسی به خود راه نمی دهم و با رضایت خاطر به تماشای فیلم های جنایی و ترسناک می نشینم اما اعتراف می کنم که از آنجا می ترسم.مادرم همچنان حرفهایم را باور نمی بکند و به نظرش مجنون شده ام، اگرچه خود او هم صدای قدم ها را می شنود و اثرات انگشت را روی همان آینه می بیند!

  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 23 بازدید

یبوست

یبوست یکی از عارضه های رایج دستگاه گوارش است که بر اثر آن، مواد دفعی در روده بزرگ سفت می شوند و دفع آن بسیار سخت و با درد همراه می شود. یبوستِ حاد ممکن است باعث بسته شدن روده شود و حتی ممکن است نیاز به عمل جراحی پیش آید. دلایل بروز این عارضه ممکن است رژیم غذایی بد، بر هم خوردن تعادل هورمونی، اثر جانبی داروهای مصرفی با آناتومی بدن باشد. روش های درمان شامل اصلاح رژیم غذایی و تمرینات ورزشی می باشد.

درمان یبوست

یبوست چیست؟در حالت عادی، زمانی که غذایی به دهان برده می‌شود دندان‌ها به کمک بزاق به جان آن افتاده و روانهٔ معده‌اش می‌کنند. این مواد غذایی در داخل معده به کمک شیرهٔ معده هضم شده و سپس راه روده‌ها را در پیش می‌گیرد. در طول این روند مواد مغذی موجود در غذای خورده شده توسط پرزهای روده جذب و وارد جریان خون می‌شوند. این مواد مغذی حدود ۸ ساعت بعد از گوارش در هر دقیقه ۰/۵ سانتی‌متر پیش می‌روند و هر آنچه جذب نشده است مدفوع را تشکیل داده و در کولون پیش می‌روند.

غدد داخل کولون آب مدفوع را گرفته هزاران باکتری از این مواد زائد تغذیه می‌کنند. انقباض‌های جدارهٔ روده‌ها مدفوع را به سمت رودهٔ راست (رکتوم) پیش می‌برند. در واقع مواد غذایی بین بیست تا چهل ساعت بعد از مصرف به آخر خط می‌رسند. اگر شما هر هفته کمتر از سه مرتبه دفع داشته باشید می‌شود گفت که دچار مشکل یبوست هستید. معمولاً افراد مسن بیشتر در معرض این مشکل قرار دارند به خاطر اینکه تحرک بدنیشان کمتر است و داروهای بیشتری مصرف می‌کنند که ممکن است باعث تشدید مشکل شود. یبوست در بین خانم‌های باردار نیز رایج است.

 

یبوست از دیدگاه طب سنتی «ام الامراض» یا «مادر بیماری‌ها» است. به همین دلیل است که در مراجعه به مطب‌های متخصصان طب سنتی، یکی از اولین پرسش‌ها این است که «آیا شکمتان خوب کار می‌کند یا نه؟»

حتی گفته می‌شود بسیاری از بیماری‌های روانی، کج‌خلقی‌ها، عصبانیت‌ها و… نیز ریشه در یبوست دارند، بنابراین برای داشتن زندگی سالم، لازم است حتماً به درمان و پیشگیری از یبوست بپردازیم، اما گاهی یبوست نسبت به درمان‌های معمول مقاوم است و حتی با مصرف ملین هم برطرف نمی‌شود. در این صورت چاره کار چیست؟ دراین مطلب پاسخ این پرسش را خواهید گرفت.

 راهکارهای درمانی برای یبوست

 

برای درمان یبوست هر غذایی را به جایش بخورید!

هر غذایی را به جایش بخورید! تغذیه نامناسب، مصرف غذاهای خشک و خوراکی‌های ناسازگار با مزاج از دیگر دلایل بروز یبوست هستند. علاوه بر این‌ها باید به مصلحات و تدابیر تعیین‌شده برای مصرف خوراکی‌ها در هر منطقه از کشور توجه کرد. مثلاً اگر مازندرانی‌ها برنج مصرف نکنند، دچار یبوست می‌شوند درحالی‌که ساکنان تهران ممکن است با خوردن برنج یبوست بگیرند یا اگر ماهی در مازندران خورده شود، مشکلی ایجاد نمی‌کند اما اگر در یزد مصرف شود، ممکن است یبوست و نفخ را به دنبال داشته باشد.

با پیاده‌روی به جنگ یبوست بروید!

با پیاده‌روی به جنگ یبوست بروید! یکی از دلایل اصلی ابتلا به یبوست، کم‌تحرکی و ورزش نکردن است. به گفته بوعلی سینا، اگر مداوم ورزش کنید، هیچ‌گاه دچار یبوست نخواهید شد. البته منظور ورزش‌های سنگین نیست چراکه برخی از ورزش‌ها می‌توانند باعث یبوست شوند. بهترین فعالیت‌های فیزیکی برای رفع یبوست، پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری و حرکت‌های تقویت‌کننده عضلات شکم هستند. درواقع ورزش کردن و قرار گرفتن در هوای آزاد، نوعی ملین طبیعی محسوب می‌شود و از یبوست پیشگیری می کند.

 

تند غذا خوردن باعث یبوست می شود

هر لقمه را 30 بار بجوید! تند غذا خوردن باعث ایجاد تشنگی و یبوست می‌شود و آهسته جویدن و صرف غذا با آرامش خاطر به پیشگیری از یبوست، چاقی و کبد چرب کمک می‌کند، بنابراین بهتر است هر لقمه غذا را 30 تا 40 بار بجوید و بعد قورت دهید. این کار باعث سیری زودرس، کم شدن حجم غذای مصرفی و هضم بهتر مواد غذایی نیز می‌شود. علاوه بر این‌ها، توصیه می‌شود تا وقتی گرسنه نشده‌اید، غذا نخورید. روی هم خوردن مواد غذایی مختلف نیز باعث سوءهاضمه می‌شود.

 

 برای جلوگیری از بروز یبوست اجابت مزاج را به تعویق نیندازید!

اجابت مزاج را به تعویق نیندازید! برای جلوگیری از بروز یبوست باید عمل تخلیه را در ساعت‌های معینی انجام دهید. خیلی از افراد این توصیه را برای کودکانشان به کار می‌برند و به آن‌ها می‌گویند صبح‌ها بعد از بیدار شدن از خواب و شب‌ها قبل از خوابیدن دستشویی بروند اما خودشان به آن عمل نمی‌کنند درحالی‌که به تعویق انداختن عمل دفع و نگه‌داشتن فضولات در بدن می‌تواند باعث یبوست و مشکل‌های متعدد شود. نوشیدن مایعات به‌اندازه کافی نیز می‌تواند به رفع یبوست کمک کند. در فصل‌های سرد هم که بلغم در بدن رسوب می‌کند، توصیه می‌شود صبح‌ها ناشتا یک استکان آب جوش بنوشید. این عمل باعث لینت مزاج می‌شود.

 علل یبوست,درمان یبوست با داروهای گیاهی,پیشگیری از یبوست

 

تغذیه خود را اصلاح کنید

در طب سنتی، اعتقاد بر این است که مصرف بعضی خوراکی‌ها مثل بادمجان، عدس، گوشت‌های نمک‌سود شده، ماهی‌های شور، شیرینی، قهوه، شکلات، چای پررنگ، سبزی‌های تند، خوراکی‌های ترش و قابض مثل آبغوره، فست‌فودها و غذاهای آماده و همچنین آب یخ می‌تواند باعث یبوست شود. در مقابل، غذاهایی مثل اسفیدباج (آبگوشت جوجه یا بزغاله و گوشت‌های راحت‌هضم همراه با سبزی‌هایی مثل اسفناج و کدو و…) طبیعت گرم و تر دارند و روده‌ها را مرطوب می‌کنند.

 

گوشت مرغ چاق و بال جوجه یا مرغ نیز باعث لعاب‌دار شدن خوراک و نرم شدن مدفوع می‌شود؛ به‌خصوص در کسانی که سوداوی مزاج هستند. از طرفی، مصرف مرغ همراه دارچین، بادام، زیتون و کرفس، شکم پر کردن آن با سبزی‌ها و همچنین آبگوشت خروس با روغن بادام شیرین به رفع یبوست کمک می‌کند. در واقع دارچین لطیف‌کننده و مقوی معده است و نفخ را از بین می‌برد. تخم کرفس نیز جاذب از معده و دافع از روده است؛ یعنی مواد زائد را از معده به سمت روده‌ها جذب و از روده‌ها به خارج از بدن دفع می‌کند. روغن‌زیتون هم ملین است و دل‌درد را برطرف می‌کند البته به‌شرط اینکه غذا با شعله زیاد طبخ نشود و خوراک به‌خوبی جا بیفتد.

 

درمان یبوست با نسخه طب سنتی

 

* دفع راحت با جوشانده برگ درخت زبان گنجشک :برگ‌های درخت زبان گنجشک صاف و سبز تیره هستند. بو و عطر این برگ‌ها تا حدودی شبیه به چای سبز است. می‌توان این برگ‌ها را به طور دست‌نخورده یا پاک‌کرده خشک کرد یعنی بدون ساقهٔ میانی. خشک کردن برگ‌ها باید بلافاصله بعد از چیدن باشد. از این برگ‌ها به صورت دمنوش استفاده می‌کنند. به این صورت که یک نوک انگشت از برگ‌های خشک را در یک فنجان کوچک آب در حال جوش ریخته و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشانید. درخت زبان گنجشک باعث سهولت عمل دفع شده و روده‌ها را تحریک می‌کند. توصیه می‌کنیم چندین هفته از این گیاه استفاده کنید تا یبوست شما درمان شود.
* در طب سنتی خوردن یک لیوان خاکشیر هنگام صبح، مصرف یک لیوان آب کرفس با آب هویج و همچنین مصرف عرق کاسنی با عسل برای رفع یبوست توصیه می‌شود. همچنین مخلوطی از پودر گل سرخ با ماست بدون چربی، مصرف زیتون همراه با غذا و خوردن روزانه سبزی شوید و جعفری مفید است.

 

البته می‌توانید متناسب با مشکلتان با پزشک داروساز مشورت کنید تا میزان مصرفتان را مشخص کند. خوشبختانه تاکنون مواردی برای عوارض جانبی این گیاه ذکر نشده است.

  یبوست,درمان یبوست,داروهای یبوست

دمنوش ریشه گل ختمی یکی از ملین‌های طبیعی برای درمان یبوست

 

اثرات مفید دمنوش ریشه گل ختمی:گل ختمی از آن «جامهٔ مخملی»‌اش گرفته تا در ترکیب تمام بخش‌هایش سرشار از موسیلاژ است برای همین هم یکی از ملین‌های طبیعی محسوب می‌شود. می‌توانید از ریشهٔ خردشدهٔ آن دمنوش تهیه کنید و یا اینکه آن را بجوید. مورد منع مصرفی برای این گیاه وجود ندارد اما اگر شما مشکل خاصی دارید قبل از مصرف حتماً با پزشکتان مشورت کنید.
* همچنین خوردن گیاه آلوئه ورا توصیه می‌شود چون این گیاه تقویت‌کننده معده و روده و سرشار از ویتامین A، B1، B2، B6، است. آلوئه ورا تنظیم‌کننده هضم غذا است و دفع مواد زائد از روده را آسان می‌کند و از یبوست پیشگیری می کند.
* گشنیز نیز در رفع یبوست موثر است. این سبزی تقویت‌کننده معده و ضد باکتری معده و روده است.
* بادرنجبویه نیز از خانواده نعناع است و ویتامین‌های A، B و C دارد و تقویت‌کننده معده و روده بوده و صفرا را از بین می‌برد.

 

* بارهنگ یکی از آن گیاهان معروف و با خاصیت است. مصرف آن به صورت دمنوش با یبوست مقابله می‌کند. می‌توانید یک نوک انگشت از برگ‌های خشک این گیاه را در یک فنجان آب جوش دم و میل کنید. همچنین می‌توانید برگ‌های تازه آن را داخل سالاد ریخته و مصرف کنید.میوه‌ها و سبزیجات ضد یبوست مصرف میوه و سبزیجات (از همه نوع) به مقابله با یبوست کمک می‌کند. بهترین حالت این است که میوه‌ها را با پوست میل کنید.

* تا جایی که امکان دارد از میوه‌ها و سبزیجات ارگانیک استفاده کنید.توجه داشته باشید که در بین میوه‌ها و سبزیجات برخی خواص ملینی بالایی دارند مانند کیوی، آب سیب، طالبی، آلو خشک و میوه‌های خشک دیگر و در بین سبزیجات نیز می‌توان به اسفناج اشاره کرد.

* برای مقابله با یبوست علاوه بر مصرف مواد غذایی ملین باید فعالیت بدنیتان را نیز بالا ببرید. بی‌تحرکی باعث تنبلی روده‌ها و تشدید مشکل یبوست می‌شود.

چرا به یبوست دچار می‌شویم؟

یبوست علل بسیار متعددی دارد؛ مثلاً حرارت و خشکی روده‌ها می‌تواند باعث سفت شدن مدفوع شود. بعضی افراد هم به دنبال اسهال مزمن دچار یبوست می‌شوند. مصرف داروهای مخدر، شقاق و بواسیر، انسداد در روده‌ها یا مسیر ریزش صفرا به روده، تنگی‌ها و چسبندگی‌ها، کرم‌ها و انگل‌های روده، بیماری‌های عصبی، عضلانی و روانی، تندخویی و عصبانیت، بی‌خوابی، تغذیه نامناسب و سرطان‌ها می‌توانند باعث یبوست شوند. توجه داشته باشید که اگر یبوست به روش‌های ساده درمان نشود، حتماً باید اقدام‌های تشخیصی انجام بگیرد.

 

طب سنتی معتقد است بعد از خوردن هر وعده غذایی، باید فضولات حاصل از آن دفع شود. البته در این زمینه استثناء هم وجود دارد؛ افراد سالخورده به‌طور طبیعی فضولات دفعی‌شان کمتر است. علاوه بر دفعات اجابت مزاج، قوام مدفوع هم اهمیت دارد. مثلاً ممکن است فرد روزی 4 بار دفع داشته باشد اما اجابت مزاجش همراه با یبوست باشد و با اتمام دفع احساس سبکی نکند.

در این مطلب تاپ ناز روش های درمان یبوست را خواندید و بهتر است این بیماری را سریع درمان کنید تا بیماری های جانبی ایجاد نشوند.

  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 21 بازدید

وطن, وطن دوستی, وطنم ایران

جمله های زیبای وطن دوستی، متن کوتاه در مورد ایران و وطن

جمله های زیبا در مورد وطن و حس وطن دوستی را در این مطلب آماده کرده ایم.

زیباترین جمله های وطن دوستی ایران

ایرانیان از دیرباز تا کنون حس خاصی به وطن خود داشته اند و همیشه وطن پرست هستند. در این مطلب هم زیباترین جمله های احساسی وطن دوستانه را آماد کرده ایم.

جملات زیبا در مورد وطن پرستی

مهم است که به وجود کشورمان افتخار کنیم ؛

ولی مهمتر از آن این است که :

“کاری کنیم” کشورمان به وجودمان افتخار کند …

****

سخنان بزرگان در مورد عشق به وطن

علاقه ای در دنیا شدید تر از عشق به وطن نیست.

زندگی انسان های فعال ، خاک وطن را بارور می سازد.

خانه ات را حاضری از دست بدهی ، ولی  وطن را هرگز .

****

جملات زیبا در مورد وطن

وطن با حضور نوابغ زندگی می کند و با خون شهدا زنده می ماند.

****

وطن, وطن دوستی, وطنم ایران

جملات زیبا درباره وطن و شهیدان در راه حفظ میهن

وطن هم برای زنده ماندن نیاز به آبیاری دارد که شهیدان عهده دار آن هستند.

****

جملات دلنشین میهن پرستی

در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند ، در برابر فرهنگ و هنر ، ایستادگی کند.

****

جمله زیبا درباره وطن

دین عقیده مقدس، وطن خانه مقدس و امید زندگی مقدس ملت هاست.

****

جملات زیبا درباره وطن

وطن  تنها میراثی است که هرگز نمی توان آن را خرج کرد، هدیه داد و یا فروخت.

****

جملات زیبا درباره فرهنگ وطن

فرهنگ باید در برگیرنده انسان دوستی،  آزادی خواهی و مهر به گیتی باشد.

****

جمله زیبا درباره عشق به وطن

یکی از دل مشغولی هایی که خداوند به انسان عطا می کند، عشق به وطن است.

****

وطن, وطن دوستی, وطنم ایران

متن زیبا درباره وطن

مبارز وطن می گوید اگر کسی نتواند به هر دلیلی به وطن خدمت کند، بهتر است مرده باشد.

****

جملات زیبا درباره وطن

دنیا محل زندگی همه مردم جهان است و ما تنها به قسمتی کوچک از آن به نام  دل بسته ایم.

****

متن زیبا در مورد وطن

کافی نیست که انسان برای وطنش خدمت انجام داده باشد بلکه هرگز از خدمتگزاری خودداری ننماید.

****

جملات جالب در مورد وطن

بزرگداشت ، بخشش بی ریای مهر است، مهری که با آن می توان بوی بهار را همیشه همراه داشت.

****

جمله زیبا و دلنشن

فرهنگ درست به خوبی و پاکی گرایش دارد، از جنگ و ستیز بیزار است و ادب و نیک رفتاری را می پسندد.

****

سخن بزرگان درباره وطن

بزرگی و عظمت یک مملکت منوط به وسعت خاک آن نیست بلکه مربوط به اخلاق و روحیات اهالی آن است.

****

جملات زیبا در مورد وطن

مبارز  وطن سرسخت ترین، دلیر ترین و فداکارترین مبارزی است که برای آزادی و استقلال وطن تا آخرین قطره خون خود مبارزه می کند.

****

جمله زیبا و دلنشین برای وطن

صمیمت و عواطف و احساسات شما نسبت به میهن خودتان باید مافوق همه ی احساسات و عواطف شما باشد.

****

متن زیبا و دلنشین

بارز  وطن سرسخت ترین،  دلیر ترین و فداکارترین مبارزی است که برای آزادی و استقلال وطن تا آخرین قطره خون خود مبارزه می کند.

****

جملات زیبا درباره وطن

مبارز  وطن پرنده سینه چاکی است که با خون خود دنیایی از آرامش و آسایس فراهم می سازد تا دیگران آسوده و راحت در آن زندگی کنند.

****

جملات زیبا و دلنشین

مبارز وطن سرسخت ترین،  دلیرترین و فداکارترین مبارزی است که برای آزادی و استقلال وطن تا آخرین قطره خون خود مبارزه می کند.

****

جملات زیبا در مورد وطن

جهان شما هرگز روی آرامش بخود نخواهد دید، تا زمانیکه وطن گرائی و میهن دوستی را از نژاد بشر طرد نکنید.

****

جمله زیبا در مورد وطن

میهن دوستی، در ساده ترین، واضح ترین و بدیهی ترین مفهوم خود چیزی نیست بجز: ابزار جاه طلبی حکام، تمایلات حریصانه، و گذشتن از عقل، وجدان و کرامت انسانی کسانی که برده وار اسیر قدرتند.

****

متن دلنشین و زیبا

ناسیونالیسم قومی، همیشه اصرار دارد این را به مردم خود بباوراند که ایشان بوسیله یک “دنیا دشمن” احاطه و محاصره شده اند؛ “یکی در برابر همه”. اینطور القا می شود که “این مردم” دارای قابلیت های ویژه و منحصر بفردی هستند که قابل قیاس با دیگران نیست.

****

متن زیبا برای وطن و کشور عزیزمان ایران

ای وطن ای مادر تاریخ ساز ای مرا بر خاک تو روی نیاز ای کویر تو بهشت جان من عشق جاویدان من ایران من ای ز تو هستی گرفته ریشه ام نیست جز اندیشه ات اندیشه ام آرشی داری به تیر انداختن دست بهرامی به شیر انداختن کاوه آهنگری ضحاک کش پتک دشمن افکنی ناپاک کش رخشی و رستم بر او پا در رکاب تا نبیند دشمنت هرگز به خواب مرزداران دلیرت جان به کف سرفرازان سپاهت صف به صفوطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران

****

امیدواریم که این جمله های زیبا در مورد وطن مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد.

همچنین دانلود کنید : دانلود آهنگ ایران ای سرای امید استاد محمدرضا شجریان
  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 22 بازدید

فلورا سام

در این مطلب بیوگرافی فلورا سام بازیگر و نویسنده ایرانی را قرار داده ایم. او متاهل است و با مجید اوجی ازدواج کرد که چندی پیش بر اثر سرطان درگذشت. در ادامه اطلاعات زندگی شخصی و هنری و عکس های خانوادگی این بازیگر را آماده کرده ایم.

بیوگرافی فلورا سام

فلورا سام متولد 12 آبان سال 1344 در شهر شیراز است او بازیگر و نویسنده تلویزیون و تئاتر است.

فلورا سام

ازدواج با مجید اوجی

فلورا سام در سال 1363 با مجید اوجی تهیه کننده ازدواج کرد و در سال 1366 در رشته نمایش در دانشگاه تهران تحصیل کرد. حاصل ازدواج آنها دختری به نام فریال است که متولد سال 1365 است و متاهل است.

درگذشت همسر

مجید اوجی پس از مدت ها مبارزه با سرطان در تاریخ 17 ابان سال 1398 درگذشت. مجید اوجی، ساخت سریال‌های متعددی را در کارنامه هنری خود دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به سریال‌های «باغ سرهنگ»، «راز پنهان»، «بی‌قرار» و «مرضیه» اشاره کرد.

فلورا سام

شرکت در کلاس بازیگری

او در سال 1359 و هنگامی که در دبیرستان تحصیل می کرد در کلاس های بازیگری مجید افشاریان شرکت کرد.

فلورا سام

شروع فعالیت حرفه ای

شروع فعالیت حرفه ای او در تلویزیون به دلیل روابط خانوادگی با بازی در سریال تلویزیونی مهر و ماه در سال 1369 به کارگردانی حمید لبخنده بود.

فلورا سام

سریال های معروف او

او در سریال های شیخ مفید، روزهای زندگی، همسایه ها، شبی از شب ها، نشانی و ماه عسل ایفای نقش کرده است. آخرین کارش سریال توطئه فامیلی است که فیلمنامه سریال را هم خودش نوشته بود.

آخرین فیلمنامه است که در صدا و سیما پخش شده است تا رهایی نام دارد که در پاییز سال 90 پخش شد.

سریال راز پنهان در ماه رمضان سال 1391 از تلویزیون پخش شد که نویسنده و کارگردان آن فلورا سام بود. در سال 1393 سریال ما فرشته نیستیم از این کارگردان پخش شد.

فلورا سام

بازیگری، نویسندگی و کارگردانی سریال بی قرار

او سریال بی قرار را در سال 92 کارگردانی کرد که این سریال تا به امروز پخش نشد و به تازگی مجوز پخش در صدا و سیما را گرفته است و سریال بی قرار بلاخره از صدا و سیما پخش می شود.

 

فیلم سینمایی فلورا سالم 

  • فیلم شیخ مفید در سال 74
  • نیمت در سال 95

سریال های فلورا سام

  • ما فرشته نیستیم سال 93 به عنوان کارگردان و نویسنده
  • باغ سرهنگ سال 92 به عنوان بازیگر کارگردان و نویسنده
  • بی قرار به عنوان بازیگر کارگردان و نویسنده
  • راز و نیاز سال 91 به عنوان کارگردان و نویسنده
  • راز پنهان سال 91 بازیگر کارگردان و نویسنده
  • توطئه فامیلی سال 90 به عنوان بازیگر و نویسنده
  • شبی از شب ها سال 83
  • ماه عسل سال 88 به عنوان بازیگر و نویسنده
  • نشانی سال 87 به عنوان بازیگر و نویسنده
  • شیخ مفید سال 81
  • همسایه ها سال 79
  • روزهای زندگی سال 77 به عنوان بازیگر
  • مزد ترس سال 71 به عنوان چهره پرداز
  • مهر و ماه سال 69 به عنوان بازیگر

امیدواریم بیوگرافی فلورا سام مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد. در بخش های دیگر بیوگرافی ماه چهره خلیلی و شیوا خسرومهر را هم بخوانید.

  • تاریخ : 19ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 15 بازدید

سیاره نپتون

سیاره نپتون یکی از مجموعه سیارات منظومه شمسی است که دورترین سیاره از خورشید است و به همین دلیل دارای ویژگی های خاص و شرایط خاصی است که بسیار مود توجه علاقه مندان به علم نجوم می باشد.

سیاره نپتون یکی از مجموعه سایارتی است که به دور خورشید در حال گردش می باشد. این سیاره نسبت به دیگر سیاره ها در دورترین فاصله از خورشید قرار گرفته است. برای دیدن نپتون باید از تلسکوپ استفاده کرد. سیاره نپتون نور آبی رنگ دارد که به دلیل وجود گاز متان یا Ch4 می باشد. باید بدانید که این مولکول نور قرمز را جذب می کند. اگر شما هم می خواهید در مورد نپتون بخوانید، می توانید این مقاله و یا تحقیق را در مورد سیاره نپتون بخوانید.

سیاره نپتون و اطلاعاتی در مورد این سیاره

سیاره نپتون نخستین موردی بود که توسط علم ریاضی به عنوان کشف سیاره جدید ثابت شد به این ترتیب که به نظر نجوم شناسان می آمد که سیاره اورانوس به وسیله یک شی دیگر تحت تاثیر قرار می گیرد. این گونه بود که مشخص گردید این غول گازی سیاره نپتون است که سیاره اورانوس را تحت تاثیر قرار می دهد.

اطلاعات کلی

فاصله ای که این سیاره نسبت به خورشید دارد حدود ۳۰ برابر فاصله زمین از خورشید می باشد. دانستن این اطلاعات نیز مفید است که هر چند سیاره پلوتو در مداری دورتر از مدار نپتون به دور خورشید می گردد ولی هر ۲۴۸ سال یک بار سیاره پلوتو به مدت بیست سال وارد مدار نپتون می شود. در این زمان فاصله این سیاره نسبت به خورشید از نپتون کمتر می شود.

در مدار استوایی قطر این سیاره تقریبا ۴ برابر قطر زمین است. هر چند چگالی این سیاره نسبت به زمین کمتر است ولی وزن آن حدود ۱۷ برابر وزن زمین است. این سیاره در مداری بیضی شکل به دور خورشید در حال چرخش است که دارای ۱۱ قمر و چندین حلقه می باشد. باید بدانید که یک سال در این سیاره معادل ۱۶۵ سال در زمین است. این سیاره علاوه بر گردش مداری که به دور خورشید دارد دارای حرکت وضعی به دور خود نیز می باشد. یک دور وضعی کامل این سیاره به مدت ۱۶ ساعت و ۷ دقیقه انجام می شود.

سیاره نپتون

حلقه ها و قمرهای این سیاره

سیاره نپتون دارای ۱۱ قمر شناخته شده می باشد. تریتون بزرگترین قمر این سیاره می باشد و به عنوان تنها قمر در منظومه شمسی است که بر خلاف سیاره مادرش در حال گردش می باشد.

همچنین این سیاره سه حلقه واضح و یک حلقه مات نیز دارد. آنچنان که به نظر می آید این حلقه ها متشکل از ذرات غبار می باشند. توجه داشته باشید که حلقه خارجی این سیاره با دیگر حلقه های سیاره منظومه شمسی متفاوت می باشد. این حلقه دارای سه بخش منحنی می باشد که نسبت به بقیه جاها روشنتر و متراکمتر است.

 

سطح و اتمسفر سیاره نپتون

دانشمندان بر این عقیده اند که این سیاره به طور کامل از هیدروژن، هلیوم و سیلیکات ساخته شده است. سیلیکات ها مواد معدنی هستند که بیشتر پوسته زمین را تشکیل می دهند. درون این سیاره با گاز های به شدت فشرده تشکیل شده است که اطراف آن را گاز های به شکل مایع احاطه نموده اند.

سیاره نپتون به وسیله لایه ای ضخیم از ابر های که با سرعت بالا در حرکت اند پوشیده شده است. آن دسته از ابر ها که در فاصله دورتر از سیاره قرار دارند عمدتا از متان یخ زده می باشند. دانشمندان بر این باورند ابر های که زیر ابر های نام برده شده قرار دارند از سولفات هیدروژن می باشند.

از لحاظ دمایی نیز باید برای شما بگوییم که این سیاره دارای دمایی حدود ۴۸ درجه کلوین می باشد.

 

مطلب پیشنهادی: اطلاعات علمی در مورد خورشید | تحقیق در مورد خورشید برای دانش آموزان
  • تاریخ : 18ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 18 بازدید

متن های عاشقانه زیبا و رمانتیک

متن عاشقانه  ❤️ زیبا و خاص با جملات زیبا، جمله های کوتاه و بلند عاشقانه و رمانتیک و متن عاشقانه زیبا را در این قسمت تاپ  ناز آماده کرده ایم. این جمله های کوتاه و متن ها رمانتیک را می توانید برای عشق زندگی خود بفرستید و او را خوشحال کنید.

زیباترین متن های خاص عاشقانه و رمانتیک

متن های زیبا و عاشقانه

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست
وتمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران…..
وپاکتر از آیینه  ؛به وجود پر مهر تو می بالم……
وتو را آن گونه که میخواهی دوست دارم..
ای مهربان پرنده خیالم
با یاد تو؛به اوج آسمانها پر خواهد گشود…
وزیباییت را به رخ فرشتگان خواهد گشود
تبسمی از تو کافیست که از هیچ به همه چیز برسم…

متن های عاشقانه زیبا و رمانتیک

متن های زیبا و خواندنی

بچـــﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻣﻐـــﺮﻭﺭ ﺑﻮﺩﻡ
ﻫﺮﻭﻗــﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺟـﺎﯾﯽ
ﻭ ﻣــــﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯿﺒﺮﺩ ﻣﺚ ﺑﻘــــﯿﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ
ﭘﺸﺘﺶ ﮔــﺮﯾﻪ ﻭ ﺍﻟﺘــﻤﺎﺱ ﻧﻤﯿﮑـﺮﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﻀــﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ
ﻣﯿـــﺘﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺰﺭﮔـــــﺘﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ
ﺭﻓﺘﻨﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﯿـﺰﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑــﺮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﻮﻥ اﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧـــﮑﺮﺩﻡ
ﻭﻟــــﯽ ﺷﺒﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ “ﺑﻐــﺾ” ﮐﺮﺩﻣﻮ
ﻭ “ﺣﺴﺮﺕ” ﺧــﻮﺭﺩﻡ امـاﻫـﻨﻮﺯﻡ ﻫﻤــﻮنم
ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷـﺘﻦ ﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ.
ﻓﻘط ﺑــــﯽ ﺻﺪﺍﻣﯿﺸﮑﻨﻢ

وقتی یه زن باهات بحث میکنه،
غر میزنه، قهر میکنه، دلش میگیره،
از دستت گریه میکنه، میگه…میگه…میگه و اشکش سرازیر میشه و ،
مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی، خوشحال باش!
براش مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنه، اگه دوسش داری، ذوق کن..
چون خیلی دوستت داره ….
سکوت یه زن خیلی معنی داره …..
یعنی:
خسته شده …
دیگه کم آورده…
دیگه تموم شده …
یعنی نا امیــــد شده …..
اگه مردی..
اگه عاشقشی…
قدر مهربونیاش رو بدون..
بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره ….
بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی …..
بهش بگو چقدر دوسش داری …..
زن به همین راحتی آروم میگیره …..
تو فقط یه کم مــــرد باش …

متن های زیبا و عاشقانه

باور کن آنقدر ها هم سخت نیست…
فهمیدن اینکہ بعضی ها می آیند کہ :
نمانند…
نباشند…
نبینند…
و تو اگر تمامی ِدنیا را هم حتی بہ پایشان بریزی
آنها تمامی ِبهانہ های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها
بهانہ ای پیدا کنند که:  بروند…
دور شوند….
کہ”نمانند اصلا”
پس بہ دلت بسپار، وقتی از خستگی هایِ روزگار
پناه بردی بہ “هر کسی” لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه امده
یا از سر ِ … !!! تا دنیایت پر نشود
از دوست داشتن هایِ پر بغض
کہ دمار از روزگارت درآورد !!! نبودنش را  تحمل کن… رفتنش را طاقت بیاور… اما نگذار آنقدر خوار و ذلیل شوی، که:
محبت و عشق را گدایی کنی… “عشق” حرمت دارد,,,,,,,
در دلت نگهش دار…

بخوانید: جملات عاشقانه ؛ جملات ناب عاشقانه و رمانتیک برای عشق و همسر زندگی

جمله های عاشقانه و زیبا

بهترین قسمته پاییزو زمستون

بیرون آوردن لباسای گرم و پیدا کردن پول از توی جیباشونه !

💕💕💕💕

براى همه پاییز با مهر شروع میشه

اما پاییز زندگى من

جایى شروع شد که مهر تو تموم شد . . .

💕💕💕💕

از پاییز

مهرش برای تو

برگ ریزش برای من

پاییز مبارک

💕💕💕💕

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید

باد پاییز ندانی بی خبر خواهد رسید

گل نباشیم اگر گلشن چو خارستان کنیم

بعد ما خار فراوان به ثمر خواهد رسید . . .

اس ام اس های عاشقانه پاییزی

💕💕💕💕

 

پاییز فصل آمدن شکوفه ها نیست

پاییز فصل سبز شدن درختان نیست

پاییز فصل جیک جیک گنجشکان نیست

پاییز فصل با تو بودن است

در هوای بارانی اش تو را در اغوش میگیرم

تا بهترین خاطره ی من از یک روز بارانی شود

💕💕💕💕

بی قراری هایم ، پاییز می خواهد و چشم های عاشقت

نگاهت را از من نگیر

این پاییز را عاشقم باش، لطفاً . . .

متن های عاشقانه زیبا و رمانتیک

من از شما گفتن تو بدم می آید

عزیزم مرا سرد خطاب نکن

این پاییز میخواهم تا افتادن آخرین برگ

با تو دیوانگی ها کنم . . .

💕💕💕💕

سومین فصل سال یعنی من / آرزوی محال یعنی من

یک غزل عاشقانه یعنی تو / مثنوی های لال یعنی من . . .

💕💕💕💕

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . .

💕💕💕💕

 

تنهایی

نامِ دیگر پاییز است

هرچه عمیق‌تر

برگ‌ریزانِ خاطره‌هاتْ بیش‌تر . . .

متن عاشقانه

متن های عاشقانه زیبا و خاص

خواستم پاره گریبان کنم از دست غمت
دستم از ضعف …
دریغا …
به گریبان نرسید . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

ای اشک دوباره در دلم درد شدی  / تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی
از کودکی ام هر آنزمان خواستمت  / گفتند دگر گریه نکن مرد شدی . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

اى دوست !
تو همان شقایق معروف شعر خوب سهرابى !
تا تو هستى زندگى باید کرد . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

آراسته آمد و چه آراستنی
پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
به به چه نشستنی چه بر خاستنی . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

راست یا دروغ مهم نیست ! تو فقط با من حرف بزن !
چشمانت زیرنویس می کنند !

🌹🌹🌹🌹🌹

عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم میکند . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

حرفی نزنی طاقت جنجال ندارم / بدجور شکسته ست دلم حال ندارم
درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز / از حس پریدن پرم و بال ندارم . . .

متن عاشقانه و جملات عاشقانه زیبا

نوشته ها بهانه است
فقط مینویسم که یادآوری کنم به یادتم
باورش با تو

🌹🌹🌹🌹🌹

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار
نیمه گم شده ات را کامل بیابی . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

خنجر زیرِ پوستم کاشتی
فکر نمی‌کردی
روزی باز در آغوشت بگیرم . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

شاید به هم باز رسیم
روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم
و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی
(احمد شاملو)

🌹🌹🌹🌹🌹

این روزها خیلی چیزها دست من نیست
مثلا دستهایت . . . !

🌹🌹🌹🌹🌹

در راه تو بی اراده رفتن خوب است / در چشم تو بی افاده رفتن خوب است
جایی که همه فکر سواری هستند /  دنبال دلم پیاده رفتن خوب است . . .

🌹🌹🌹🌹🌹

بعد از مُردنم سرم را جدا کنید بگذارید روی شانه ام
شانه ای که سر می خواست، سری که شانه می خواست
هر دو را برسانید به آرزوشان . . .

بخوانید: متن عاشقانه نامزدی + جملات زیبای احساسی و عاشقانه برای زوج های جوان

جملات عاشقانه زیبا و خاص برای عشق

همیشه دور نما ها
خواستنی ترند
مثل سراب
مثل فردا
مثل تو . . .

💥💥💥💥💥

با هم باشیم نه یک سال بلکه یک عمر
بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد
که روسیاه شوند آنان که
بر سر جدایی مان شرط بسته بودند . . .

💥💥💥💥💥

ما را همه ره ز کوی بد نامی باد /  وز سوختگان بهره ی ما خامی باد
نا کامی ما چو هست کام دل دوست /  کام دل ما همیشه ناکامی باد . . .

💥💥💥💥💥

من
برای دوست داشتن ات
مدت هاست آماده ام
اما
امان از تو
امان از زن ها
همیشه دیر حاضر می شوید . . .

💥💥💥💥💥

هیچ میدانستی زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی
وقتی بود که اسمم را با “میم” به انتها رساندی . . .

💥💥💥💥💥

سلام
از شرکت رب تبریک مزاحم میشم
میشه یه رب بغلتون کنم !؟
محض تبریک میگما !

💥💥💥💥💥

خواستم پاره گریبان کنم از دست غمت
دستم از ضعف …
دریغا …
به گریبان نرسید . . .

💥💥💥💥💥

ای اشک دوباره در دلم درد شدی  / تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی
از کودکی ام هر آنزمان خواستمت  / گفتند دگر گریه نکن مرد شدی . . .

جملات زیبای عاشقانه و کوتاه

اى دوست !
تو همان شقایق معروف شعر خوب سهرابى !
تا تو هستى زندگى باید کرد . . .

💥💥💥💥💥

آراسته آمد و چه آراستنی
پیراسته زلف خود چه پیراستنی
بنشست به می خوردن و برخاست به رقص
به به چه نشستنی چه بر خاستنی . . .

💥💥💥💥💥

راست یا دروغ مهم نیست ! تو فقط با من حرف بزن !
چشمانت زیرنویس می کنند !

💥💥💥💥💥

عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم میکند . . .

💥💥💥💥💥

حرفی نزنی طاقت جنجال ندارم / بدجور شکسته ست دلم حال ندارم
درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز / از حس پریدن پرم و بال ندارم . . .

💥💥💥💥💥

نوشته ها بهانه است
فقط مینویسم که یادآوری کنم به یادتم
باورش با تو

💥💥💥💥💥

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار
نیمه گم شده ات را کامل بیابی . . .

💥💥💥💥💥

خنجر زیرِ پوستم کاشتی
فکر نمی‌کردی
روزی باز در آغوشت بگیرم . . .

💥💥💥💥💥

شاید به هم باز رسیم
روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم
و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی
(احمد شاملو)

متن های عاشقانه زیبا

این روزها خیلی چیزها دست من نیست
مثلا دستهایت . . . !

ببینید: عکس عاشقانه ❤️ | عکس های عاشقانه و احساسی زیبا 2020

متن های عاشقانه دلتنگی

💘💘💘💘💘

نمیدانم زندگی تو را برای کدام

روز مبادای من کنار گذاشته!

چه روزی مباداتر از امروز که

حتی خودم را هم ندارم …

💘💘💘💘💘

دقایقی در زندگی هستند که دلت

برای کسی آنقدر تنگ میشود که

میخواهی او را از رؤیاهایت بیرون بکشی

و در دنیای واقعی بغلش کنی

گابریل گارسیا

💘💘💘💘💘

دلتنگیت

تنها نصیب من بود

از تمام زیبایی هایت …

خاک بر سر تمام این کلمات

اگر تو از میان تمامشان

نفهمی که من دلتنگم …

💘💘💘💘💘

دلتنگ که باشی

تمام تلاشت راهم بکنی

تا خوش بگذرد فایده ای ندارد

تا نیاید ، تا نباشد

تو دلت تنگ است …

💘💘💘💘💘

متن عاشقانه برای همسر

شب چه صبور است

چه دل بزرگی دارد !

که پای دلتنگی عاشقان

تا صبح بیدار است …

💘💘💘💘💘

من بودم و تو

و یک عالمه حرف…

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی

یک آه چقدر وزن دارد …

💘💘💘💘💘

فرهنگ لغت ها نیاز به ویرایش دارند

برای معینی دلتنگی

احتیاج به این همه کلمه نیست

دلتنگی یعنی

تو …

💘💘💘💘💘

همیشه کسانی هستند

که در نهایت دلتنگی

نمی توانیم آنها را

در آغوش بگیریم

بدترین اتفاق شاید همین باشد …

💘💘💘💘💘

دلتنگم

دلتنگ روزهای باتو بودن

من صدایت کنم عشقم

و تو بگویی جونم

و من سیر نشوم از این جانم گفتن هایت

باز صدایت کنم و بازصدایت کنم

روزهای خوب چه زود تمام میشوند …

💘💘💘💘💘

اشکهایم که سرازیر میشوند

دیری نمی پایدکه قندیل می بندد

عجیب سرد است هوای نبودنت …

 

جمله های خاص و متن های عاشقانه زیبا

ای دوست گلی به یادگار بفرست ، گر لایق گل نیستم خار بفرست

از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست !

💞💞💞💞💞

موجم کردی که بی قرارت باشم ، ابرم کردی که اشک بارت باشم

در سکوت گل جلوه نمودی تا من ، چون خار همیشه در کنارت باشم .

💞💞💞💞💞

سردی نگاهتو بشکن ، فاصله سزای ما نیست ، با تو بودن آرزومه

این جدائی حق ما نیست .

💞💞💞💞💞

نازی که ز لبخند گل یاس هویداست / زیبائی عشق است که در چشم تو پیداست .

💞💞💞💞💞

هر چه باشی نازنین ، ایام خارت می کند / هر چه باشی شیر دل دنیا شکارت می کند

هر چه باشی با لب خندان میان دیگران / عاقبت دست طبیعت اشک بارانت می کند .

💞💞💞💞💞

من از خاری که در بالای دیوار است دانستم / که ناکَس کَس نمیگردد بدین بالا نشستنها

متن و جملات زیبای عاشقانه کوتاه

عشق یعنی :

چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست .

💞💞💞💞💞

ای کاش عشق نبود ، اگر هم بود یکی پیدا میشد که باورش کنه

نه اینکه به عشق شک کنه .

💞💞💞💞💞

همه تردید های دنیا را بگذار روی طاقچه ، تو برای ما بودن باید با ما باشی

لبخند هایت را از طاقچه بردار ، تردیدت را بگذار ، تا ما همیشه برای ما بودن

کم نداشته باشیم تو را .

💞💞💞💞💞

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم .

💞💞💞💞💞

هر آنکه از رفاقت دم میزد / ولی ناخوداگاه از خیانت دم میزد

تو رویاهام که با هر یک رفیقو / که با هر یک غم و شادی شریکو

به وقت خوش همه با تو رفیقو / به مشکل میرسی هر یک غریب

توی گفنار خویش دم از رفاقت / ولی بوئی نبردند از صداقت

💞💞💞💞💞

گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت

و گاه در اوج تمنا باید نخواست .

💞💞💞💞💞

عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد .

💞💞💞💞💞

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .

💞💞💞💞💞

پشت پلکم عکستو نقاشی کردم گلکم ، تو رو میبینم تا وقتی چشم میبندم گلکم

ای پیام این تبسم که رو لبهای منه ، خیلی وقته که به گریه هام میخندم گلکم

💞💞💞💞💞

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد

هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد .

💞💞💞💞💞

بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد .

💞💞💞💞💞

باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست

💞💞💞💞💞

شک ندارم خداوند مرا سر راهت قرار داد تا عاشقت باشم
از بین دیگران مرا انتخاب کرد
چون میدانست به بهترین شکل دوستت خواهم داشت

💞💞💞💞💞

هر وقت

از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی

فقط یه لحظه به نبودنش

یا

نداشتنش فکر کن !

💞💞💞💞💞

سهمم از وصل تو کم نیست ، همین دیشب بود

روی یک کاغذِ تر ، بوسه زدم نامت را

💞💞💞💞💞

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش …!

💞💞💞💞💞

چشم های تو یک مرض مسری دارند

هر بار نگاه می کنمت ، تب می کند وجودم …

💞💞💞💞💞

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست

گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست

رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

💞💞💞💞💞

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

ما را ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

سهراب بیا که آب را گل کردند

💞💞💞💞💞

مواظب گرمای دلت باش

تا کاری که زمستان با زمین کرد

زندگی با دلت نکند

💞💞💞💞💞

تنهایی همین است

تکرار نامنظم من بی تو

بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم

امیدواریم از خواندن متن های عاشقانه و رمانتیک لذت برده باشید و این متن های عاشقانه مورد توجه شما واقع شده باشند.

  • تاریخ : 18ام دی 1398
  • موضوع : بلاگ
  • بازدید : 18 بازدید

آموزش کشیدن خط چشم برای افراد مبتدی با 3 مدل زیبا

آموزش کشیدن خط چشم برای تازه واردها, آموزش گام به گام کشیدن خط چشم و آرایش چشم برای مبتدی ها, کشیدن خط چشم

آرایش چشم

 

کشیدن خط چشم یکی از تکنیک های مهم در آرایش چشم است. اگر جزو افرادی هستنید که زیاد این کار را انحام نداده اید و به اصطلاح مبتدی هستید می توانید با دستور زیر 3 مدل آرایش خط چشم را انجام دهید.

من هم خط چشم را مثل خیلی از شما دوست دارم. عاشق دقت و ظرافت بکار رفته در کشیدن خط چشم گربه‌ای با استفاده از خط چشم مایع هستم. عاشق چشمان شهلا و خماری که یک خط چشم می‌تواند ایجاد کند. خط چشم پشت پلک‌ها و طرحی که ایجاد می‌کند را دوست دارم.

اگر نگاهی به کمد لوازم آرایشم بیندازید ۱۹ خط چشم متفاوت پیدا می‌کنید، از مشکی و قهوه‌ای گرفته تا سفید و طوسی. حتی خط چشم‌هایی دارم که زیاد هم استفاده نمی‌شود (صورتی جیغ! قرمز! فیروزه ای! نقره‌ای براق!) و در جعبه‌ی بزرگی در کشو نگه داری می‌کنم.

اما برای کسی که در امر آرایش مبتدی است یا تازه شروع کرده، یادگیری کشیدن خط چشم ممکن است نا امید کننده به نظر برسد. آیا فقط پلک بالای خود را خط چشم می‌کشید؟ یا پلک پایین را هم می‌کشید؟ خط چشم نامرئی چیست و چگونه کشیده می‌شود؟ وقتی می‌خواهید خط چشم گربه‌ای بکشید از نوارچسب یا خط کش هم استفاده می‌کنید یا با دست خالی، خط چشم می‌کشید؟ از خط چشم مایع استفاده می‌کنید یا کرمی؟ پودری یا مدادی؟ از چه قلم‌مویی استفاده می‌کنید؟ آیا درست خط چشم کشیده‌اید؟ خط چشمتان زیبا به نظر می‌رسد؟ چطور همه‌ی این‌ها را بفهمیم؟

اگر تازه شروع به کشیدن خط چشم کرده‌اید، فقط به یک محصول نیاز دارید. و آن یک خط چشم مدادی نرم و ضد آب است که کار با آن هم بسیار ساده است. ئتا قبل از اینکه در کشیدن خط چشم ماهر نشدید، به سراغ محصولات ساده‌تر بروید. یک خط چشم مدادی نرم و مشکی خوش رنگ به چند طریق قابل استفاده است. در اینجا به سه روش محبوب و پرطرفدار اشاره می‌کنیم.

آموزش خط چشم نامرئی بین مژه‌ها

نحوه کشیدن خط چشم زیبا برای مبتدی ها

 

این نوع خط چشم، زمانی ایجاد می‌شود که شما به آرامی خطی بین مژه‌های خود ایجاد کرده تا آنها پرتر نشان داده شوند. در این حالت به نظر می‌رسد که شما زیاد خط چشم نزده‌اید و اینطور برداشت می‌شود که به صورت طبیعی مژه‌های مشکی و پری دارید.

مداد خود را تیز کرده و به دقت خطی مابین مژه‌های پلک بالایی بکشید. سعی کنید هر فاصله یا فضای خالی که می‌بینید را پر کنید. (لطفا مراقب چشمهایتان باشید و به چشم‌ها فشار نیاورید). اینکار ممکن است چند دقیقه‌ای طول بکشد و ممکن است شما با خودتان بگویید: «ارزشش رو داره؟»

اما اعتماد داشته باشید. هرچه بیشتر تمرین کنید، اینکار را سریع‌تر انجام خواهید داد. و مژه‌هایتان مثل بچه گربه‌های کارتون‌ها، پر و مشکی به نظر خواهد رسید.

خط چشم نامرئی داخل چشم

نحوه کشیدن خط چشم زیبا برای مبتدی ها

 

این نوع خط چشم، به کشیدن خط روی لبه‌ی پلک‌ها گفته می‌شود. Waterline به فاصله‌ی بین چشم و مژه‌ها می‌گویند. این نوع خط چشم نیز مانند قبلی، مژه‌هایتان را پرتر و باشکوه تر نشان خواهد داد؛ انگار که با ردیفی از مژه‌های اضافه به دنیا آمده اید!

با این نوع خط چشم، و زدن کمی ریمل و خطی روی پلک بالایی، چشمان عمیق‌تر و نافذتری خواهید داشت. بی آنکه دیگران دقیقا چرایش را بدانند! اما ما می‌دانیم: کشیدن خط چشم بین پلک‌ها! این تکنیکی بود که زمان زیادی برد تا حاضر به انجامش شوم. من نمی‌توانستم حاضر به استفاده از مواد آرایشی در این نقطه از چشم‌هایم شوم؛ اما حالا تمام مدت این کار را انجام می‌دهم.

با انگشت اشاره به آرامی‌پلک بالایی خود را به سمت ابروها بالا بکشید. حالا می‌توانید خط صورتی رنگ صافی را در قسمت پایینی پلک خود (درست پایین مژه‌ها) ببینید. این همان جایی است که باید مداد را بکشیم. مداد را به آرامی‌در این ناحیه بکشید.

نگاه کنید که مداد چقدر این قسمت را رنگی می‌کند و سپس دوباره مداد را در فضاهای خالی باقی مانده بکشید. اگر مایل باشید می‌توانید قبل از زدن ریمل، خط پلک پایینی خود را نیز مانند پلک بالا مداد بزنید. بفرمایید! چشمان رویایی با چند حرکت ساده‌ی مداد.

خط چشم گربه‌ای

نحوه کشیدن خط چشم زیبا برای مبتدی ها

 

لبه‌ی بیرونی پلک خود را به آرامی بکشید. این کار به خاطر این است که کشیدن مداد روی پوست شل کار سختی است و خط بی نقصی که می‌خواهیم را به ما نمی‌دهد. ما به دنبال یک خط صاف هستیم بدون شکستگی.

بسیار خب. با مداد تراشیده و نوک تیز خود (بسیار مهم است که مدادهایتان را تراشیده نگه دارید) از گوشه‌ی داخلی چشم شروع کرده و یک خط صاف، زیبا و تاجایی که می‌توانید نزدیک به خط مژه‌ها بکشید و تا جایی که مژه‌ها تمام می‌شوند، ادامه دهید.

حالا برای کشیدن خط چشم گربه‌ای معروف با خط چشم مدادی، جایی را که می‌خواهید خط چشم تا آنجا امتداد یابد را با یک نقطه علامت بزنید. (اگر اولین بار است که خط چشم گربه‌ای می‌کشید زیاد جوگیر نشوید و نقطه را فقط کمی‌بالاتر از چشم بزنید.) حالا خط چشمی‌را که کشیده بودید به نقطه‌ی علامت گذاری شده متصل کنید و کمی آن را در انتها تیز کنید.

به یاد داشته باشید: یادگیری خط چشم گربه‌ای کمی زمان می‌برد. از به همراه داشتن گوش پاک کن مرطوب و پاک کننده‌ی آرایشی برای اصلاح خطاهای احتمالی هم اصلا خجالت نکشید.

بخوانید: آموزش کشیدن خط چشم نامرئی
صفحه 9 از 235
»... قبلی 567891011121314 بعدی 203040...«